الفيض الكاشاني

266

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

جوانى و پس از آن ميانسالى و بعد به پيرى مىرسد و در اين احوال يا ناسپاس است يا سپاسگزار ، يا فرمانبردار است يا گنهكار و يا مؤمن است يا كافر ، و اين بر حسب قول حق تعالى است كه فرموده است : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ، إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً ، إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً « 1 » . بنابراين به لطف و كرم و قدرت و حكمت حضرت ربوبى بنگر تا عجايب او تو را مبهوت كند . جاى بسى شگفتى است كه اگر كسى خطّ خوبى يا تصوير زيبايى بر ديوار ببيند آن را تحسين مىكند و همهء فكر او به نويسندهء خطّ و پديد آورندهء صورت متوجه مىشود كه چگونه آن خطّ را نوشته و آن تصوير را كشيده و بر اين كارها قدرت يافته‌اند و پيوسته آنها را بزرگ مىشمارد و مىگويد : چقدر آنها ماهرند و چقدر صنعت آنها زيبا و توانايى آنها كامل است . سپس به اين شگفتيهايى كه در نفس خويش و در غير خود مىبيند مىنگرد ليكن از سازنده و صورت پرداز آنها غافل است و عظمت و جلال و حكمت صانع آنها او را به دهشت و حيرت وانمىدارد . آنچه گفته شد اندكى از عجايب بدن تو است كه نمىتوان آنها را شمرد و شرح آنها را به پايان برد . آنها نزديكترين مورد براى تفكّر تو و روشنترين گواه بر عظمت آفرينندهء تو است در حالى كه تو از آنها غافل و به كار شكم و فرج خود مشغولى ، و از نفس خويش جز اين نمىدانى كه چون گرسنه شدى بخورى و هنگامى كه سير شوى بخوابى و چون شهوتت به حركت درآيد مجامعت كنى و هرگاه خشمگين شدى بجنگى . در شناخت اينها همهء جانوران و درندگان با تو مشاركت دارند ، و آنچه اختصاص به انسان دارد و حيوانات از آن محجوبند شناخت خداوند و تفكّر در ملكوت آسمانها و زمين و عجايب آفاق و انفس است ، زيرا انسان از طريق همين معرفت در زمرهء فرشتگان مقرب در مىآيد و با پيامبران و صديقان محشور مىشود و مقرب درگاه پروردگار جهانيان مىگردد . اين مرتبه را حيوانات و انسانهايى كه به شهوات حيوانى راضى و خشنودند احراز نمىكنند ، و اين نوع انسانها خيلى از حيوانات پست‌تر و بدترند چه حيوان قدرت وصول به اين مرتبه را ندارد ليكن به انسان اين قدرت داده شده است و آنان آن را عاطل گذاشته و اين نعمت خدا را ناسپاسى كرده‌اند ،

--> ( 1 ) دهر / 1 تا 3 : آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود ؟ ما انسان را از نطفه درهمى آفريديم ، او را مىآزماييم ( لذا ) او را شنوا و بينا قرار داديم ، ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد ( پذيرا گردد ) يا ناسپاس .